برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
دلم خواندن چند تا کتاب داستانی در مایههای «عطر سنبل، عطر کاج» میخواهد؛ هوشمندانه، خلاق، درسآموز و البته شیرین. انگار که «نیکولا کوچولو»ی بزرگسالان!
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
«بادبادک باز» داستان عقوبت آدمها در همین دنیاست. پایانبندی آن شاهکاری لطیف و زیبا، و البته موید همین ادعاست. بادبادک باز با پس زمینهی تلخ و شیرینِ تحولات سیاسی و تاریخی کشور افغانستان، نگاه دوستانهتری را نسبت به این قوم با احساس و رنجدیدهی همسایه در من به وجود آورد.
از جناب آقای صفایی به خاطر توصیه این کتاب سپاسگزارم.
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
میدانم که هیچ چیز این دنیا پایدار نیست. اما حال خوب همین لحظهام را سپاس. دوام این عشق و احترام شش ساله را سپاس. نگاه مهربان دیشب روی پلهها و خواستنی که در پیاش بود، پیادهروی بیبهانه و حرفهایی که اندوهناکانه فشارشش روی ذهن تو بود و آرامشش بر دل من را با شرم سپاس. شاهبیت ناب این غزل هم؛ باران زیبای دم صبح. بوسه، بوسه.
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
از وسط گلآلودترین اوضاع هم میشود ماهی عاشقانه گرفت! در این اول صبحی که با نگرانی و استرس آغاز شده، من دلخوش به آنم که تو میل داری، تمام مطالبت را اول به من بگویی. حتی همین که صبح زود زنگ بزنی و بگویی ترا.مپ هم که زیر بر.جام زد!!! این که مخاطب اول تو هستم، افتخار، و باعث تسلی خاطر من است؛ در میانهی دردها حتی...
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی
دلم برای "دزیره" معشوقهی کمتر زیبای دو مرد بزرگ تاریخ دنیا، و دورهای از تاریخ که در آن میزیسته است، تنگ خواهد شد!
برچسب:
نویسنده: یوسف میرزایی